خرید بک لینک

جایی خوندم ترس از عاشق شدن یه بیماری شناخته شده ی روان شناسیه که اسمش فیلو فوبیاست! نمیدونم چقد درسته اما اگر همچین بیماری ای باشه من صددرصد مبتلا ام!

دلم گریه میخاد کجاست شونه هات!؟

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:44

صبح دانشگاه و بعدظهرها هم آموزشگاه تدریس میکرد..عصر تا نیمه های شب تو آتلیه شخصیش کار میکرد.هنرجوهای زیادی داشت.دختری اکتیو و پرانرژی بود همه اونو با خنده هاش و مهربونیش میشناختن
ولی اون..


هر شب با گریه میخابید..:))

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:44

چرا انقد میم رو دوست دارم؟؟اونو مثه فرشته ی نجات خودم میدونم!

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:44

دیروز برای سین جهیزیه بردیم..مادربزرگه و نون هم اومده بودن.میم و خواهراش هم بودن...خداروشکر... دیشب سه خوابیدم!تا نزدیک 2 مشغول نوشتن گزارش این هفته م و تا مرور و آماده ی خواب شدم سه شد..که آخرش هم می

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:44

روزای شلوغ کنکوری..ثبت نام...دم عید..نقاشی های عقب مونده...این وسط دلتنگی نون هم سخت و سخت تر!هفته ی دیگه تولدشه و امیدوارم خدا بخواهد و بشود و ببینمش و اون دوتا عروسکو بهش بدم..خودم عاشقشون شدم میترس

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:44

نمیتونم انکار کنم دلم براش تنگ شده

نمیتونم انکار کنم که هنوزم وقتی عکساشو میبینم دلم میلرزه

نمیتونم انکار کنم هنوزم دوسش دارم

نمیتونم انکار کنم هنوزم عاشقشم

نمیتونم انکار کنم میمیرم براش...هنوز..همیشه...تا ابد!

فرق بود و نبودت،فرق مرگ و زندگیشه!

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:44

این روزهارو اصلا نمیفهمم.خوابم..بیدارم...تو گیجی مطلق به سر میبرم.یه جور اغما.هر شب که میخوابم به این فکر میکنم که فردا بهتر از امروز خواهد بود و فردا به این نتیجه میرسم که امروز بدترین روز زندگیم بود

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:44

صفحه بندی